X
تبلیغات
آسمان نوشت

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

نوشتن توهـــم هم‏‏‌صحبتی است در ژرفنای تنهایی ...

جمعه 4 بهمن1392
آسمان نوشت نویسنده: حیران

روزگارم به رنگ شب است ...

از زمین و زمان ، از آدم هاسال ها می شود رکب خوردم
من که دنبال روشنی بودم
هر طرف رفته ام ، به شب خوردم !

:: بعضی واژه ها فقط یک واژه نیستند، به قدر یک عمر بار روی دوش ِ شان است ؛ اما وقتی به زبان می آیند هیچ چیز خاصی را القا نمی کنند و مثل بقیه ی واژه های روزمره عمل می کنند. یکی شان این است: "خستگی"! چرا باید توی جمله ها و حرف های روزانه، تاثیر "خستگی" و "قاشق" تقریبا در یک حد باشد !؟ مثلا چرا باید خستگی ای که در اثر جا به جا کردن یک کمد ایجاد شده و خستگی ای که در اثر سال ها نفهمیده شدن ایجاد شده تنها یک واژه ی مشترک داشته باشند !؟ این زبان را کدام پدرآمرزیده ای اختراع کرده است ؟!
ʚϊɞ چرا نمی شود زندگی را مثل همه ی متن ها ویرایش کرد ؟! برگشت و اشتباهی را پاک کرد و دوباره از نو نوشت ؟! یا دورش دایره ای قرمز کشید و جایش چیزهای بهتری نوشت ؟! یا اصلن سِلِکت ال و دیلیت کرد ؟!
ʚϊɞ اگر کسی مرا خواست بگویید رفته باران ها را تماشا کند. و اگر اصرار کرد ، بگویید برای دیدن ِ طوفان ها رفته است ! و اگر باز هم سماجت کرد ، بگویید رفته است تا دیگر بازنگردد !
ʚϊɞ تنهایی مرا زیر سیگاری کوچکم پر می کند و آیینه ای تمام قد ؛ در گوشه ی اتاقم به شمردن نخ های باقیمانده ی سیگارم و موهای سفیدم مشغولم ...!
ʚϊɞ به خاطر کندن گل سرخ ارِّه آورده اید ؟! چرا ارِّه ؟! فقط به گل سرخ بگویید : تو ، هِی تو ! خودش می اُفتد و می میرد !
ʚϊɞ هیچکس متوجه نمی شود که برخی افراد چه عذابی را تحمل می کنند تا آرام و خونسرد به نظر بیایند ...!
ʚϊɞ چیزی ویرانگر تر از این نیست که دریابیم فریب همان کسی را خورده ایم که باورش داشتیم !
ʚϊɞ فرق بزرگیست میان کسی که تنها مانده و کسی که تنهایی را انتخاب کرده است ...
ʚϊɞ گاهی چتر را باید دست باران داد ، روی سر خودش بگیرد و ما جایش بباریم ...!

به شب خورده ام ...



:: موضوعات مرتبط: غر نوشت


شنبه 30 آذر1392
آسمان نوشت نویسنده: حیران

بی تو هر شبم یلداست ...

شب ِ یلدا
یعنی هر شب
وقتی که تو نیستی ...!

:: انتخابش با خودت ، می توانی هر روز کوهی از غم را با خودت حمل کنی ، سنگریزه های این کوه هم هی سر بخورد ته دلت ، هی تلمبار شود جمع شود تمام دلت را پر کند دل آشوبه بگیری ، غمش زمین گیرت کند ، هر روز پژمرده تر شوی ، اصلا می توانی بخوابی رو به قبله پاهایت را هم دراز کنی و منتظر فرشته مرگ بمانی که بیاید با خودش ببردت راحتت کند خلاص شوی از این زندگی نکبتی که برای خودت ساخته ایی ... یا می توانی غصه را بگذاری روی شانه هایت هر جا رسیدی کمی از آن را بگذاری گوشه ایی و بروی به سوی باقی زندگیت. انتخابش با خودت ، یادت نرود ما آدمها نقاشان زندگی خودمان هستیم روزهای مان را خودمان رنگ می کنیم رنگ روزمان بستگی به قلمو و سطل رنگی دارد که دستمان گرفته ایم سطل رنگ خاکستری و سیاه مطمئنا روزمان را سبز نمیکند. فردا روز دیگری ست شاید آغاز فصل دیگر ، بالاخره از یک جا باید شروع کنی ، یک روز باید بنشینی سر صبر تکه تکۀ دلت را جمع کنی. بچسبانیش. بگذاری سر جایش. بلند شوی خاک لباست را بتکانی راه بفتی باید یاد بگیری که خوشبخت شوی باید یاد بگیری قلمو و سطل درست را برداری ، انتخابش با خودت ، مختصر و مفید نوشتم شاید کاری برای خودت بکنی ...
ʚϊɞ وقتی که می رفتی ... بهار بود ، تابستان که نیامدی ... پاییز شد ، پاییز که برنگشتی ... پاییز ماند ، زمستان که نیایی ... پاییز می ماند ، تو را به دل پاییزی ات فصل ها را به هم نریز ...
ʚϊɞ از بی کسی منال ، نگو که بیزاری از تختت ، نگو که تخت یکنفره یعنی تنهایی گاهی تخت دو نفره یعنی دو بار تنهایی ...
ʚϊɞ چه سخت است تُنگ ماهی بـودن !!نشکنی زندانبانی ، بشکنی قاتلی ... خوش به حال آبــــ !
ʚϊɞ بین مرگ و زندگی ، جایست که من سالهاست ، به آن پناه برده ام ... سکوت ...!
ʚϊɞ قرار بود بی تو بمیرم ، خدا کشتنم را فراموش کرده !؟ یا تو قرار است برگردی !؟
ʚϊɞ از این ساده تر بلد نیستم ؛ هوا سرد است ، مراقب خودت باش ...!
ʚϊɞ من ، حرفهایی که نشود گفت را گریه می کنم ...!
ʚϊɞ دنیا پُر است از آدم هایی که نیستند ...!

Ѽ سنجاق : باقی ِ قصه ، حرفای خودمونی ...!! بدون ِ رمز !!!
Ѽ پیوست : امکان درج نظر جدید وجود ندارد ...

بی تو هر شبم یلداست



:: موضوعات مرتبط: دل نوشت


پنجشنبه 7 آذر1392
آسمان نوشت نویسنده: حیران

بدون ِ تو ...

نبودن تو ...
فقط نبودن تو نیست ؛
نبودن خیلی چیزهاست !

:: اینکه آدم یه حسی داشته باشه ... خشمگین باشه، ناراحت بشه، عصبانی، غمگین، خوشحال، دلخور، شرم‌زده یا هر حس ِ دیگه‌ای داشته باشه، حتی اگه حس ش بد باشه، بهتر از اینه که آدم به جایی برسه که دیگه هیچ حسی نداشته باشه. هیچ فرقی براش نکنه، هیچ موقعیتی، هیچ اتفاقی … اون وقته که آدم می‌فهمه خیلی وقته مُرده و خودش هنوز خبر نداره ...!
ʚϊɞ باد! موهایم را سر به هوا نکن ؛ باران ! لبانم را " تر" نکن ؛ پاییز دست از سرم بردار ؛ زندگی! رهایم کن ، او مدت هاست مرا نمی خواهد ...!
ʚϊɞ نه پنجره‌اي اضافي دارم كه تو را در آن بگذارم و نه ميزي ! معشوقه‌اي نيز در اين شهر ندارم ؛ اي گل ! ترا بخرم و چكارت كنم !؟
ʚϊɞ بی تو هم می شود زندگی کرد قدم زد ، چای خورد ، فیلم دید ، سفر رفت ؛ فقط بی تو نمی شود به خواب رفت !
ʚϊɞ زمان مشکلی رو حل نمیکنه فقط ، بس که با مشکل سر و کله میزنیم ما تو مشکل حل میشیم ...
ʚϊɞ سخت بود فراموش کردن کسی که با او همه چیز و همه کس را فراموش می‌کردم !
ʚϊɞ برو برایِ تمام قبرهایِ بی نشان فاتحه بخوان ! من در درون خودم ؛ مُرده اَم !
ʚϊɞ از قدیم گفتند : دور شو ، عزیز شو ؛ دور شدم اما فراموش ....!!
ʚϊɞ من اینجا ، تو آن جا ... بگذار باران هم برای خودش ببارد ...!

Ѽ پیوست : امکان درج نظر جدید وجود ندارد ...

بدون تو



:: موضوعات مرتبط: دل نوشت


جمعه 1 آذر1392
آسمان نوشت نویسنده: حیران

چیزی نپرس ...!

نفس میکشم تا به جای مُرده خاکم نکنند
این گونه است حال ِ من ...
چیزی نپرس ...!

:: خوشحالم که هنوز آسمان نوشت رو نگه داشتم واسه غرغر کردنام ،  همین که بعد هفته ها میام می بینم هنوز کسایی هستن که بیادم هستن موهای بدنم سیخ می شه ! راستش یه جاهایی هست تو زندگی که آدم مستاصل میشه بین خواستن و نخواستن آدما بعد انقدر فشار نداشتن از همه طرف تو زندگیش زیاده که به خودش میگه ما که هیچی نداریم بزار حداقل دو تا آدم داشته باشیم تو زندگیمون .. اولش خوبه انگار همه حس نداشتن هاش ارضا میشه همه کمبود محبت هاش همه کمبود دوست داشته شدن هاش و خیلی چیزای کوچیک و بی ارزش دیگه .. بعد میبینه نمیشه نمیکشه نمیتونه باز شروع میکنه به حذف کردن آدما انگار به این نقطه میرسه که میفهمه دردش محبت نیست دردش عشق نیست دردش خیلی چیزاست خیلی چیزا که نمیفهمه چیه اما میدونه یه چیزایی هست ...
ʚϊɞ گاهی مایلم ماهی باشم !! ماهی هشت ثانیه حافظه بیشتر ندارد ... بی هیچ خاطره ای ...!
ʚϊɞ در این پاییز منتظر باران نباشید خداوند تمامی ابرهای باردار را در چشمان من جا داده است ...!
ʚϊɞ خیالت ، مثل چرت صبحگاهی است ! همه اش با خودم می گویم فقط پنج دقیقه دیگر ...!
ʚϊɞ کاش باران بودم ! دقیقا می گذاشتم روزی که چترت را جا گذاشتی می باریدم ...!
ʚϊɞ چشم هایم فقط دریچه ایست به بیرون ؛ چشم هایم ، این روزها ورودی ندارند ...!
ʚϊɞ مادرم که می گرید ، من به عقایدم شک می کنم ...!
ʚϊɞ انسان ـ بی‌اندوه ـ تنها سایه‌ای از انسان است ...!
ʚϊɞ -از هوا- دور شدن دلیل دل‌تنگی‌ست ...

Ѽ سنجاق : باقی ِ قصه ، حرفای خودمونی ...!! بدون ِ رمز !!!
Ѽ پیوست : امکان درج نظر جدید وجود ندارد ...

چیزی نپرس ...!



:: موضوعات مرتبط: دل نوشت


شنبه 16 شهریور1392
آسمان نوشت نویسنده: حیران

تازه فهمیده ام ...

شبیه رود بودی
زلال و جاری و گذرا ؛
قرار اگر به ماندنت بود
که مرداب می‌شدی.
من اینها را
همین تازگی‌ها فهمیده‌ام

:: چقدر بدم میاد از اندوه های وبلاگی! چقدر بدم میاد از اینکه بیام بنویسم آه چقدر بد شد که من دلم گرفته و روز به روز آدما عوضی تر میشن و اینا ...! و تنها کاری که از دستم برمیاد اینه که هیچی ننویسم و سکوت کنم و هی برم تو خودم و هی برم تو خودم ! دیدید بعضی ها هی میرن تو الکل و هی میرن تو الکل !؟ ، یا هی میرن تو عشق و هی میرن تو عشق، یا هی میرن تو روزمرگی و هی میرن تو روزمرگی، یا میرن تو دود، یا هرچی ... منم عادت کردم هی خراب شم رو سر خودم! به جهنم که یکی نمیاد بگه چه مرگته !؟ قضیه اینطوریه که وقتی روحم داغون نیست نمی تونم بنویسم، وقتی روحم یکمی داغونه می تونم بنویسم، اما وقتی خیلی داغونه بازم نمی تونم ! بنابراین ببخشید اگر دست و پای این وبلاگ مدت هاست که شکسته است ..!
ʚϊɞ همین که قرص ها خوب اند ، یعنی دلم قرص نیست ! همین که نمک ندارد این روزها ، یعنی نمکدان را شکسته ای ! که حالا ، نمکدان به دست گرفته اند و بر خستگی ام نمک می پاشند، تمام روزهایی که دلم گرم نیست و سرت گرم است ...!
ʚϊɞ از وقتی فهمیدم با خیلی از آدم ها دردهای مشترکی دارم ، یاد گرفتم دیگر  وسط احوال پرسی ها، همیشه راستش را نگویم … یاد گرفتم، خیلی خوب نباشم و بگویم خوبم …!
ʚϊɞ آنجا که دیگر احساس می‌کنی خاطره‌ای نخواهی ساخت خواهی مُرد ! زندگی چیزی‌ست میان ِ خاطراتی که ساخته‌ایم و خاطراتی که خواهیم ساخت ...!
ʚϊɞ وقتی از زمین نمی‌شود بیرون زد فرار بی‌فایده‌ست ، شبیه ِ وقتی که نمی‌خواهی گوش کنی اما می‌شنوی ...!
ʚϊɞ گاهی از خیالم بگذر ، نترس ! از تو که سالها پرسه‌گردِ کوچه های عاشقی‌م بوده‌ای چیزی کم نمی‌شود.
ʚϊɞ تلخ است آدم عادت کند به بودن ها ، به هر “بود”نی که روزی نا”بود” می شود …!
ʚϊɞ گاهی تمام شدن یک روز بیش از یک روز طول می کشد ...!
ʚϊɞ چه کسی می‌تواند بگوید "تمام شد" و دروغ نگفته باشد !؟

Ѽ پیوست : امکان درج نظر جدید وجود ندارد ...

تازه فهمیده ام ... 



:: موضوعات مرتبط: دل نوشت


پنجشنبه 7 شهریور1392
آسمان نوشت نویسنده: حیران

و باز تنهایی ...

تنهایی ، شاخه‌ی درختی‌ست
پشتِ پنجره‌اَم
گاهی لباسِ برگ می‌پوشد
گاهی لباسِ برف
اما ، همیشه هست !

:: در قبال شکست‌های متعدد در زندگی حفظ ظاهر پیشه می‌گیرم و غرورم را پشت رنده کردن پیاز پنهان می‌کنم. شکست‌هایی که بیش از آنکه در زندگی باشد از زندگی است و سرافکندگی‌اش بیشتر از بابت نگرش است تا روش. نگرش اشتباه هر روشی را تباه می‌کند و من مثل دوندۀ دوی استقامت در هر پیچ زندگی با نگاهی بی‌هدف گامی عقب افتادم و زندگی را با بازندگی تاخت زدم و اینک تنها پناهم پیاز شده است.
ʚϊɞ نمی دانیم اگر عبور کنیم وارد شده ایم یا خارج ؛ نمی دانیم اگر گام برداریم دور شده ایم یا نزدیک ؛ ایستاده ایم حیران ! نمی دانیم بخندیم یا گریه کنیم ...!
ʚϊɞ صبور باش دوستِ من! صبور باش و گوش کن: ما همه ، تو و من زندانی ای بیش نیستیم. زندانِ بعضی از ما پنجره دارد ، زندانِ بعضی از ما نه!
ʚϊɞ كسي مقصر نيست ، اگر هرچه مي دوم ; به آرزوهايم نمی رسم... سالهاست ظواهر دنيا امانم را بريده ...!
ʚϊɞ دیوار که باشی عاشق کسی می‌شوی که یادش نیست کی ؟! کجا ؟! به سینه‌ات تکیه داده است ...!
ʚϊɞ اگر دیگر همه از آب گل آلود ماهی میگیرند ، از بدیشان نیست ، آبهای تمیز دیگر ماهی ندارند ...!
ʚϊɞ زنگ بزن یا خبرم را بگیر ، نمی شود که دیگر هرگز نباشی ، این برای من زیادی صریح است !
ʚϊɞ تنها راه ارتباطی مان خواب است ، پس دریغ مدار ، بیا به خوابهایم ...!
ʚϊɞ می‌سوزم با اینکه می‌دانم باد هم خاکسترم را نمی‌برد ...!

Ѽ پیوست : امکان درج نظر جدید وجود ندارد ...

تنهایی



:: موضوعات مرتبط: دل نوشت


سه شنبه 29 مرداد1392
آسمان نوشت نویسنده: حیران

عجیب ، بیادت هستم ...

و حالا هر ساله
در این روزهای مرداد ماه
در این شب های گرم بی هویت
آنقدر عمیق گریه می کنم
تا تازه تر شوم ...!
راستش از خدا که پنهان نیست
از تو چه پنهان
نیت کرده ام هر شب
بی ملاحضه یادت کنم !

:: از یه جایی به بعد ، مرض چک کردن موبایلت خوب میشه ! حتی یه وقتایی یادت می ره گوشی داری ! از یه جایی به بعد ، دیگه دوس نداری هیچکس رو به خلوت خودت راه بدی حتی اگه تنهایی کلافه ات کرده باشه ، از یه جایی به بعد ، وقتی کسی بهت می گه دوست دارم ! لبخند میزنی و ازش فاصله میگیری ، از یه جایی به بعد ، فقط یه حس داری حس بی تفاوتی نه از دوست داشتن ها خوشحال میشی و نه از دوست نداشتن ها ناراحت ، از یه جایی به بعد ، توی هیجان انگیز ترین لحظه ها هم فقط نگاه می کنی ...
ʚϊɞ دیوانه نمی گوید: دوستت دارم ، دیوانه می رود همه دوست داشتن را به هر جان کندنی جمع میکند از هر دری !! میزند زیر بغل می ریزد پای کسی که قرار نیست بفهمد دوستش دارد ...!
ʚϊɞ این زندگی با من نمی سازد ؟ نسازد ! اصلا بگو تا می تواند غم ببارد ، دیگر پذیرفتم که تنهایی بدیهی ست حتی اگر از آسمان ، آدم ببارد !
ʚϊɞ ﮔﺎﻫﯽ ﺳﮑﻮﺕ ﺧﯿﻠﯽ ﻭﺣﺸﺘﻨﺎﮐﻪ ! ﯾﻌﻨﯽ ﻃﺮﻑ ﺍﺯﺕ ﻗﻄﻊ ﺍﻣﯿﺪ ﮐﺮﺩﻩ ، ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﮐﻪ ﻧﻪ ﺍﻫﻞ ” ﺩﺭﮐﯽ ” ، ﻧﻪ ﺍﻫﻞ ” ﮔﻔﺘﮕﻮ ”
ʚϊɞ بعضی روزها انسان فقط خسته ست نه تنهاست ، نه غمگین ... و نه عاشق فقط خسته ست ...!
ʚϊɞ پیاده‌روی غم آدم را روی تمام زمین پخش می‌کند تا زمین شاهد باشد چه‌قدر گاهی غم‌گینی ...
ʚϊɞ من به هیچ سیگاری نه نگفته ام بعد از تو ؛ آتش می زنم دودمان تنهایی را و آه می کشم !
ʚϊɞ دیدی آدم دلش هوای کسی را می کند اما سخنی باقی نمانده برای گفتن ...!
ʚϊɞ بی تفاوت باش ، به جهنم ، مگر دریا مُرد از بی‌ بارانی ؟!

Ѽ سنجاق : باقی ِ قصه ، یه درد و دل دوستانه اس ...!! بدون ِ رمز !!!
Ѽ پیوست : امکان درج نظر جدید وجود ندارد ...

عجیب ، بیادت هستم ...



:: موضوعات مرتبط: دل نوشت


جمعه 11 مرداد1392
آسمان نوشت نویسنده: حیران

من هم رفتم ....

سلام عشق ِ قدیمی
حالت را نمی‌پرسم
خبرهایت هم مهم نیستند .
یک‌راست می‌روم سر ِ اصل ِ مطلب !
قول داده بودم که اگر پایم لرزید
خبرت کنم ...
خواستم بگویم
دلم دارد می‌لرزد ...
برای کسی که " تــــو " نیستی .
تمام ِ قول و قرارهایمان هم برود به درک !
تا امروز تـــو رفته بودی ؛
امروز من هم رفتم .

:: تصمیم گرفتم دنیامو خلوت کنم ، و فقط کسانی رو نگه دارم که ارزش ِ موندن دارن! این دنیای شلوغ پلوغ ِ سرسام آور خستَم کرده!... همه دوستام رو دوست دارم ، اما اگه یه تعامل ِ دوطرفه بوده که باعث می‌شده پیشم باشند، ترجیح میدم که همین لحظه تمومش کنند... و اگر نکنند ، خودم این کار رو می‌کنم ...!!
ʚϊɞ دلم کبوتری شد سوی تو پر کشید هی بال زد ، هی بال زد ، هی بال زد اما نرسید ! ای دور از دست ؛ بال های تنهایی اش خسته است نه توان رسیدن به تو را دارد نه نای برگشتن به سینه ی من ...!
ʚϊɞ یک لبخندم را بسته بندی کرده ام برای روزی که اتفاقی تو را می بینم ! آنقدر تمیز می خندم که به خوشبختی ام حسادت کنی ...!
ʚϊɞ در بازی زندگی یک کودک و یک پیرمرد تنها هم بازیان منند. یکی مرا به خنده وا می دارد دیگری اشک هایم را پاک می کند !
ʚϊɞ چقدر دلم تنگ شده است برای شنیدن یک دوستت دارم از زبان شما ؛ کاش بودی و باز هم برایم دروغ می گفتی !
ʚϊɞ احساس می کنم پیرمردی هفتاد و چند ساله ام ؛ که دارم خواب بیست و چند سالگی ام را می بینم ...!
ʚϊɞ مثل لاک پشتی که دمر افتاده بیهوده تقلا می کنم تلنگری بزن فرار کنم از دستت ...!
ʚϊɞ همیشه یه آدمایی هستن که دلت رو واسه یه آدمایی که نیستن تنگ میکنن ...!
ʚϊɞ هرگز عشقم را به کسی تحمیل نمیکنم ، حتی اگر از فرط خواستنش بمیرم ...!

Ѽ  سنجاق : باقی ِ قصه ، یه درد و دل خصوصیه ...!!
Ѽ در جریان باشید : رمز ِخاص
Ѽ پیوست : امکان درج نظر جدید وجود ندارد ...

من هم می روم ...



:: موضوعات مرتبط: دل نوشت


شنبه 29 تیر1392
آسمان نوشت نویسنده: حیران

خسته یعنی ...

خسته یعنی رفقایی که وقتی کارشون لنگه کارت دارن
یعنی آدمی که وقت درد و دل باس با سیگار و هدفونش آروم شه
یعنی حرفی بی ربط که مدام تکرار میشه
یعنی آدمی که قدم زدن بی مقصد رو دوست داره
یعنی زندگی کردن تو دنیایی که حوصلمو سر میبره

:: گاهی اوقات باید خیانت کرد تا ارزش صداقت برای کسی که تفاوت میان این دو را درک نمی کند ، مشخص شود ! گاهی باید نبخشید کسی را که بارها بخشیدی و نفهمید ، تا این بار در آرزوی بخشش تو باشد ! گاهی نباید صبر کرد باید رها کرد و رفت تا بداند اگر ماندی رفتن را بلد بوده ای ! گاهی بر سر کارهایی که برای دیگران انجام می دهی باید منت بگذاری تا آنرا کم اهمیت نداند ! گاهی باید بد بود برای کسی که فرق خوب بودنت را نمی داند ! و گاهی باید به آدم ها از دست دادن را متذکر شد ! آدمها همیشه نمی مانند ، یکجا در را باز می کنند و برای همیشه می روند ...!
ʚϊɞ درد دوری ریشه‌ای دارد به عمق صدها هزار سال نمی‌شود نادیده‌اش گرفت این‌که تیر می‌کشد را نمی‌شود با تیشه‌ی ثانیه‌ها و حتی تبر ِ سال‌ها پاک کرد باید زنده‌گی کرد با این درد شاید که ریشه‌ش خشک شود با مرگ ...
ʚϊɞ شب هایی تاریک سحر می شوند و روزهای گرسنگی و تشنگی ، افطار !!! زمان می گذرد و دست و دل محرم می شوند ، این قانون بقاست !
ʚϊɞ بعضیا هم هستن که تصادفی وارد زندگی آدم میشن ، تکلیفت باهاشون روشن نیست ، ولی نفست به نفسشون بنده !!!
ʚϊɞ به گمانم می شود دوباره عاشق شد ، ولی دوباره باور کردن سخت است ، خیلی سخت ...!
ʚϊɞ چه‌ قدر بهتر بود آدم می‌توانست خودش را کمی گوشه‌ای بگذارد و گاهی بیخود باشد ...
ʚϊɞ شب هایی که بیش تر از قدر "کافی" غم داری ، نوبت سیگار میشود !
ʚϊɞ مثل جاده‌ای که سال‌هاست پا نمی‌خورد دل‌تنگ ِ عبور کسی هستم ...

Ѽ سنجاق : باقی ِ قصه ، یه درد و دل نیمه خصوصیه ...!! بدون ِ رمز !!!
Ѽ پیوست : امکان درج نظر جدید وجود ندارد ...

خسته یعنی من ...



:: موضوعات مرتبط: دل نوشت


دوشنبه 24 تیر1392
آسمان نوشت نویسنده: حیران

جوان به حادثه‌ای پیــر می‌شود گاهی ...

گناه شکستن روزه های امسال هم پای تو  ...
این رمضان ، هر روز باید غم تو را  ” بخورم ” ...

:: وقتی بیداری عین عذاب که نه ، خود عذاب است ، وقتی کسی نیست دستانت را بگیرد ، بگوید هی آرام من که هستم ، وقتی کسی نیست گریه هایت را در آغوشش آرام تمام کنی چه میشود ؟! باید دوایی باشد تا چشمان لعنتی ات را روی این دنیا ببندی ! وقتی دکتر نسخه های ِ رنگ آ رنگ می پیچد ، آنوقت تسلیم که میشوی هیچ ، آرام دراز میکشی و ... مرگ خود را تماشا می کنی !!! قرص آنقدرها هم بد نیست ، حتما این دکتر لعنتی شعورش میرسد که من همه اش 22 سال َم است !
ʚϊɞ با او بودنت زیاد هم بد نیست ، من وقت می کنم کمی به خودم برسم ! خوش باش ! روزی برمیگردی که نه من هستم و نه عشقم به تو ...
ʚϊɞ می گویند : خوش به حالت ! از وقتی که رفته حتی خم به ابرو نیاوردی ، نمی دانند بعضی دردها کمر خم می کنند ، نه ابرو ...
ʚϊɞ چه داستان غریبی است داستان زندگی ! دستی که داس را برداشت ؛ همان دستی که گندم را کاشته بود ...
ʚϊɞ چه آرامش کاذبی می دهد شب !!! شکستن بغض در تاریکی و گریه های بی امان ، که امانت نمی دهند ...!
ʚϊɞ پشت این بغض منم ، همان بیدی که گمان میکرد با این بادها نمی لرزد ...
ʚϊɞ همپای روزهای کهنه ام ، من این روزها ، دلــ ـتــــنگ کهنگی ناب توام ...
ʚϊɞ قیچی می‌گیـرم و کوتاه می‌کنم عشق ــی را که به مویی بند است !
 
Ѽ پیوست : امکان درج نظر جدید وجود ندارد ...
 
 


:: موضوعات مرتبط: دل نوشت


پنجشنبه 6 تیر1392
آسمان نوشت نویسنده: حیران

دردها و زخم هایم !!!

گذشـــ ـت ...
نه به همین سادگی که نوشتم
به همان تلخی که همه چیز سر جایش ماند و من "گذشتم" ...

Ѽ پیوست : امکان درج نظر جدید وجود ندارد ...



:: موضوعات مرتبط: دل نوشت


پنجشنبه 6 تیر1392
آسمان نوشت نویسنده: حیران

راز سکوت ِ این روزهای حیران

بعضی وقت‌ها سکوت می‌کنی
چون این‌قدر رنجیدی که نمی‌خوای حرف بزنی ...
بعضی وقت‌ها سکوت می‌کنی
چون واقعا حرفی واسه گفتن نداری ...
گاهی سکوت یه اعتـ ـراضــ ه
گاهی انتظار ...
اما بیشتر وقت‌ها سکوت واسه اینه که
هیچ کلمه‌ای نمی‌تونه غمی که تو دلت داری رو توصیف کنه ...

Ѽ پیوست : امکان درج نظر جدید وجود ندارد ...



:: موضوعات مرتبط: غر نوشت


دوشنبه 30 اردیبهشت1392
آسمان نوشت نویسنده: حیران

تا قیام قیامت بدهکاری ...

گیریم که آب رفته ِ به جوی بازگشت ،
با ماهی مرده
چه کار خواهیم کرد !؟

:: من می گویم قبل از اینکه شهری را انتخاب کنی باید یک بار بروی به چشم خریداری در کوچه هایش قدم بزنی . سرت را پایین نیندازی ، بالا هم نگیری ، مستقیم را نگاه کنی و چک کنی زاویه دیدت چقدر آسمان دارد . ببینی چند درصد مساحت پیش چشمت را ساختمان ها پرکرده ...چند درصدش را درخت و ابر و آسمان !؟ بعد می توانی به آن شهر نمره بدهی ، به مردمش نمره بدهی ، بعد خیلی راحت می فهمی زندگی در آن شهر چه رنگی است... من می گویم قبل از اینکه خانه ای را انتخاب کنی ، یک بار باید بروی پشت پنجره هایش بایستی ، روی پشت بامش دراز بکشی ، یک بار باید به دیوار تراسش تکیه کنی ، به روبه رو نگاه کنی و ببینی چقدر آسمان داری . آن وقت می توانی بفهمی زندگی در آن خانه چه طعمی خواهد داشت . از من بپرسی می گویم قیمت محله ها را آسمانشان تعیین می کند ، به آسمان که نگاه کنی قیمت محله ابر به ابر تغییر می کند ، پرنده به پرنده بالا و پایین می شود . از من بپرسی می گویم مساحت واقعی خانه ها مساحت آسمانشان است ! و مساحت خانه ی من " صفر " است :((
ʚϊɞ عاشق پسر خاله ی کلاه قرمزیم ! دیدی رفته بود یه کیک مسموم رو تنهایی خورده بود ، تا بقیه مریض نشن ؟ ! بهش گفتن : خوب چرا ننداختی دور ؟ گفت : خوب مورچه ها میخوردن ، به مورچه ها که نمیشه سرم وصل کرد ! این یعنی آخر معرفت …
ʚϊɞ هیچ کس نفهمید ؛ تکه ابری که برای به آسمان انداختن‌ش هر کاری کردند و آخرش نشد و مُرد ؛ همان ابری‌ست که جایی برای باریدن نداشت ، همان که از سنگینی بغض به زمین خورد ...
ʚϊɞ سكوت خطرناك تر از "حرف هاى نيش دار" است ! بدون شك كسى كه "سكوت" میكند ، روزى حرفايش را ، سرنوشت به شما خواهد گفت …
ʚϊɞ می گویند : شاد بنویس … نوشته هایت درد دارند ! و من یاد ِ مردی می افتم ، که با کمانچه اش ، گوشه ی خیابان شاد میزد ، اما با چشمهای ِ خیس … !!
ʚϊɞ از آدم های عاطفی بترسید ! آنها قادرند که یک مرتبه ؛ دیگر گریه نکنند ، دوست نداشته باشند و قیدِ همه چیز را بزنند ! حتّی زندگی ...
ʚϊɞ نباید سکوتم را می گذاشت پای حجب و حیا یا بی سر زبانی ؛ من آرامشم را مدیون تک تک قرص ــهایم هستم ...
ʚϊɞ مانند هیزم هاى مصنوعى شومینه مى سوزم ! ولى پایانى ندارم ، درد یعنى همین ...!
ʚϊɞ موسی !!! عصایت را قرض می خواهم برای نجات دلهایی که بیگدار به آب زدند …

Ѽ سنجاق : باقی ِ قصه ، یه درد و دل کاملا خصوصیه ...!! به هر حال درخواست ِ رمز آزاده اونم واسه اونایی که خودشون می دونن کین !
Ѽ پیوست : امکان درج نظر جدید وجود ندارد ...

بی آسمان ...



:: موضوعات مرتبط: غر نوشت


پنجشنبه 12 اردیبهشت1392
آسمان نوشت نویسنده: حیران

بلاتکلیفم ...

دردها را کجا باید چال کرد
وقتی زمین هم
قهر کرده است !؟

:: برای تنها بودن احتیاجی به ترک شدن و یا ترک کردن کسی نیست ، برای تنها بودن فقط باید کمی به مرگ فکر کرد ، به این که هیچ کس احساسات ات را نمی فهمد و باید بغضی که خیلی وقت است توی گلو نگه داشته ای را دوباره خفه کنی تا کم کم باورت شود هیچ شانه ای وجود ندارد تا سرت را روی آن بگذاری و زار بزنی ، هیچ آغوشی واقعی نیست وقتی که به آن احتیاج داری ، برای حس تنهایی احتیاجی به ترک شدن نیست ، فقط کافی است باورت شود ! و باور کردم ...
ʚϊɞ گاهی به این من هم شک میکنم ، چطور می شود که انقدر ناگهانی از همه چیز سیر می شوم ؟! چطور می شود انقدر ناگهانی قید همه چیز را می زنم ؟! حتی قید خودم را ....
ʚϊɞ گاهی زندگی تبدیل به پاییز خزان زده ای می شود و بعد از آن زمستانی یخبندان و طولانی !!! ولی آیا تا بحال دیده اید که بهار بمیرد و هرگز نیاید ؟!
ʚϊɞ زمین گیر چاله ها که میشوی ، دیگر هیچ چاره ای برای ، رها شدن از این چاله های زمین گیر نداری ، جز رها شدن از زمین ...
ʚϊɞ درد دارد "امروز" حرفی برای گفتن نداشته باشی با کسی که تا "دیروز" تمام حرف هایت را فقــط به او می گفتی ... !
ʚϊɞ چه نسل غم انگیزی هستیم !!! دنبال یک اتاق خالی که موزیک گوش کنیم و چایی بخوریم و حسرت !!! همین ...
ʚϊɞ گاهی نبودن ، نیست شدن ، سکوت کردن ، پاسخ ِ مناسبی برای ِ خیلی چیزهاست ...
ʚϊɞ نمی دانم مشكل از كجاست !!  از صبر یا كاسه ؟! این روزها زیاد لبریز می شود ...
ʚϊɞ آلزایمر درد نیست ، براى بعضى ها درمان است ...

Ѽ پیوست : امکان درج نظر جدید وجود ندارد ...

بلاتکلیفم ...



:: موضوعات مرتبط: دل نوشت


یکشنبه 8 اردیبهشت1392
آسمان نوشت نویسنده: حیران

خسته و بی طاقت ...

من تازه از درد برگشته ام ؛
خسته ام ، خسته ...
نه تاب دلشکستگی در من است
نه طاقت فریادهای بی منطق !
آرامشم را پس بیاور ...

:: وقت‌هایی هم هست که آدم دلش می‌خواهد این کفش تنگِ زندگی را آرام در بیاورد ، جفت کند ، بگذارد کنار و بدود ، دور بشود ، دور بشود ، همه ‌چیز را رها کند و برود ، کجا !؟ هر جا که این‌جا نیست ، دنیای دیگری لابد ... دلش میخواهد آرام و یواش که کسی نفهمد به قطار زندگی بگوید بایستد ، بگوید من دوست دارم پیاده بشوم ، بگوید من سعی می‌کنم قدرِ این قطار را ، قدرِ نعمتِ هستی و وجودم را بفهمم امّا گاهی نمی‌توانم دوام بیاورم ... نمی‌شود !!! بگوید زودتر من را بِبِر برسان به ایستگاه آخر ... وقت‌هایی هست که زندگی ملال می‌شود ... نفس‌کشیدن سخت می‌شود ، هزاری هم که یک فصل نو آمده باشد ؛ دوباره زندگی ، دوباره سر سبزی ، دوباره عشق، و -شاید- رسیدن خبرهای خوب و امیدوار کننده ... اصلاً همه ی اینها که گفتم خوب‌اند همه‌ی این‌ها ، زندگی خیلی خوب است ، نعمت‌ها فراوان‌اند ، این منم که خسته‌ام ...
ʚϊɞ نه برای فرار از تقدیر ، که تقدیر را وصله زده اند به روزگارمان ؛ بدویم برای "با هم" بودن برای اینکه آخرش بگویم بیشتر مسیر را "تو" با من بوده ای اما ، دلم میگیرد از اینکه نمیتوانی شانه به شانه ام بدوی از اینکه ، تنها تا "غروب" دارمت ، راستی ، چرا عمر "سایه" ها اینقدر کوتاه است !؟
ʚϊɞ مشکل ماها از اونجایی شروع شد ، که نگاه ادما به هم ، نگاه "آدم" به "آدم" نبود ، نگاه "آدم" به "فرصت" بود ...
ʚϊɞ هی بغض می کنم تو را و می بندم هر دو چشمانم را که مبادا لابه لای اشک هایم ، از چشمانم بیفتی !
ʚϊɞ عاقبت همه‌ی ما زیر ِ این خاک آرام خواهیم گرفت ، ما که روی ِ آن دمی به همدیگرمجال آرامش ندادیم!
ʚϊɞ تنهایی ، انتظار ، پیاده رو ، هر چه دارم طول دارند ، دیگر عرضی ندارم !
ʚϊɞ تمام حواس من به آسمان است ، دیگر زمین جای ماندن نیست ...
ʚϊɞ هر چیزی تاریخ انقضایی دارد ، همین روزها تمامت میکنم ...

Ѽ پیوست : امکان درج نظر جدید وجود ندارد ...

به انتظار آرامش ...



:: موضوعات مرتبط: غر نوشت